خواجه نصير الدين الطوسي
63
اخلاق ناصرى ( فارسى )
چنان كه لذت انفعالى تعلق باخذ و قبول دارد لذت فعلى را تعلق باعطاء و اداء بود و از اينجا معلوم شود كه سعادت مستلزم جود باشد چه استيفاى لذت صاحب خط نيكو در اظهار كتابت و غايت لذت صاحب الحان در ممارست آلت باشد و از جهت آنكه جود سعيد كريمترين نفايس و شريفترين رغايب بود يعنى اكمال غير ، لذت او از همهء لذات بيشتر تواند بود و عجب آنست كه اين جود را كه جود حقيقى است با شرف منزلت و علو مرتبت خاصيتى است ضد خاصيت جود مجازى چه اموال و اعراض دنياوى ببذل ناقص شود و تبذير در آن موجب قلت ذات آيد و نيستى ذخاير و خزاين باشد و در وجود حقيقى چندانكه بذل و تبذير بيشتر افتد نماء و زيادت ذخاير بيشتر بود و از نقصان و زوال محفوظتر ماند و با آنكه مواد جود مجازى در معرض حرق و غرق و نهب و تسلط اضداد و اعداد و دزدان باشد مواد جود حقيقى از تصرف صروف و تطرق آفات و تسلط حساد و اضداد ايمن . و چون حال لذت سعادت معلوم شد الم شقاوت كه ضد آنست و درد و حسرت و ندامت بر فوات چنين كرامتى نيز از آنجا معلوم شود و حكماء را خلاف است كه سعادت ممدوح باشد يا نه . حكيم ارسطاطاليس گفته است كه چيزهائى كه در غايت فضل بود آن را مدح نتوان گفت بلكه چيزهاى ديگر را مدح بدان توان گفت مثالش بارى عز و علا و خير محض كه فيض ذات مقدس او است چه مدح چيزهاى ديگر يا باضافت با حضرت او يا باتصاف بخيريت تواند بود اما ذات و صفات او سبحانه از مدح متعالى بود . پس او را تمجيد كنند نه مدح و چون سعادت از قبيل خير است چه امرى الهى است سزاوار تمجيد بود و از مدح منزه و مردم را بسعادت يا بصفتى كه مؤدى بسعادت بود مدح توان گفت چنان كه به عدالت كه مقتضى